« ما » بی‏شماریم

... سجادهرابایدرویآتشانداختوگرنهابنملجمهمبلدبودنمازبخواندآنهمباتعقیبات! سلمانبایدبودنهمسلمان. تنهاپزندهیدکهماقبلاز22 بهمنمسلمانبودهایمقبلاز22 بهمنهمریشمیگذاشتیم. ریشبایدریشهدرجهادداشتهباشدنهدرباغچهپدربزرگ.

شماغلطکردیدقبلازانقلابمسلمانبودید؛شمااحتراماماممارانگهنداشتید  وداریدازادبماوصبرمابدبرداشتمیکنید. خمینینبودبراییکیاحسینگفتنبایدصدبار

/ 4 نظر / 8 بازدید
یه رهگذر

خیلی جالب بود ممنون من معمولا حوصله خوندن پستهای طولانی رو ندارم ولی این نوشته رو کامل خوندم باز هم ممنونم یه سوال: دست نوشته ی خودتونه؟ اگه اینطوره قلم توانایی دارید موفق باشید

atliko

شعری از : علي محمد مودب اين زمستان هم نشد گلزار ما از بادها مي‌نويسم تا بماند ماجرا در يادها روزي آري در خيال خويش، عصيان‌ مي‌كنند خيلِ پيچك‌ها كه مي‌بالند بر شمشادها چون ز شيرين‌كاري خون‌هاي ما خسرو شدند تيشه كوبيدند از چه بر سر فرهادها؟! اي شهيدان وطن! از غيرت خون شما گشت رسوا زير باران، چهره شيادها باز ما چون آيه‌هاي محكمي نازل شديم تا نسوزد خانه از افسون بي‌بنيادها موج‌ها از هر طرف، سرشارِ ماهي آمدند آب شد در غرش دريا، دل صيادها جز سكوت و جز رضا، سي سال كس از ما نديد مي‌كشيم اينك ز بغض ناكسان فريادها كاروان از عصر عاشورا پياپي مي‌رود تا ظهور صبح پايان شب بيدادها